کتابخوانی
فرهنگ کتابخوانی آن چیزیست که باعث می شود هرجا که نشسته باشی کتابی هم در دستانت آرام و قرار گرفته باشد. اینکه اگر در روز حتی شده چند برگ از کتاب را نخوانی، احساس عذاب وجدان کنی. اما ساختار آموزشی و تحصیلی ما از ما معجونی ساخته که کتابمان را هم باید به ضرب و زور انواع و اقسام کنکورها، امتحان ها و تکالیف بخوانیم.
این روزها که روزهای عید است و بساط مهمانی و شیرینی و فیلم های تلویزیونی در خانه ها برپاست، کتابخانه ها و کسانی که از صبح تا شب وقتشان را در کتابخانه می گذرانند برایم جالبند. کسانی که این روزها پناهگاهشان کتابخانه می شود، طبیعی است که دلیل خاصی برای نشستن در کنج و دنج کتابخانه را انتخاب کرده اند. این روزها کتابخانه ملی شلوغ است، چون گذشته اش. اما یکی برای ارشد آزاد می خواند. یکی برای دکترا. یکی آزمون زبان دارد. حتما یکی هم مثل من باید جامعش را بدهد و کارهای پایان نامه اش را بکند. هرچقدر در کتاب و دفتر مردم سرک می کشم، مطالعه هدفمند می کنند. رنج سنی هم درست همان رنجی است که باید باشد. کمتر دیده ام یکی بیاید کتابخانه تا کتاب بخواند. این ماجرا مختص این روزها نیست. قبل از عید هم وضع به همین قرار بود. کنکور، امتحان و تکالیف.
البته آنچه شایع است و در برخی از آمارها و حتی در میزان فروش کتاب ها هم دیده می شود، تمایلات به سمت خواندن کتاب های رمان، شعر و ادبیات هست. کتاب هایی که جنبه سرگرمی دارند. کتابهایی که قرارشان نیست که موضوع محوری داشته باشند و بیشتر با آنها سرگرم می شویم. طبیعی است که من هم نه دیده ام و نه خودم هیچگاه امتحان کرده ام که زحمت پشت میز نشستن و با دقت و حدت خواندن اینگونه کتابها را به خود بدهم. این کتاب ها را می شود روی مبل لم داد و خواند. من که بیشتر دوست دارم روی تخت دراز بکشم و بخوانمشان.
یک معیار دیگری هم برای کتابخوانی هست. در این شلوغ و پلوغی عید، در این رفت و آمدها، کسی را دیده اید که کتابی دستش باشد، وقتی برای عید دیدنی خانه شما می آید؟ البته منظور یک وسیله فرمالیته نیست، کتابی که بدانی در کوتاه مدت رسیدن تا خانه تو آن را خوانده و گوشه ای از آن را تا کرده تا بقیه اش را در فاصله خانه تو تا خانه بعد بخواند. این عادت اگر برای ما غریب است اما دیگرانی با فرهنگ های دیگر با آن قرابت دارند.
خب اگر قرار است سال مضاعفی باشد امسال، کتاب ِ مضاعف بخوانیم به گمانم بهتر است.