10 نكته ی  خواندني در مورد پول

بزرگترین اسکناس تاریخ را که‌ اندازه‌اش به یک برگه سند قضایی می‌رسد، دولت 

فیلیپین در 1998 با ارزش 100‌هزار پزو چاپ کرده است. این اسکناس به مناسبت 

صدمین سالگرد استقلال فیلیپین از حاکمیت اسپانیایی‌ها چاپ شده بود ............

ادامه نوشته

10 نكته ی  خواندني در مورد پول

بزرگترین اسکناس تاریخ را که‌ اندازه‌اش به یک برگه سند قضایی می‌رسد، دولت 

فیلیپین در 1998 با ارزش 100‌هزار پزو چاپ کرده است. این اسکناس به مناسبت 

صدمین سالگرد استقلال فیلیپین از حاکمیت اسپانیایی‌ها چاپ شده بود ............

ادامه نوشته

شعر

 به از شیراز و وضع بى مثالش                 هواى اصفهان و اعتدالتش

 نسیم خلد خیزد از جنوبش                 شمیم روح آید از شمالش

 ندیده اصفهان را گفت حافظ                 خوشا شیراز و وضع بى مثالش

 بود جلف به دنیا آن بهشتى                 كه در عقبى نیابد كس همالش

 مكن باور كه ركن آباد شیراز                 بود چون زنده رود آب زلالش

 كمال اصفهان ما دو صد ره                 به است از مردم صاحب كمالش

 گرفت اندر جهان بازار دانش                 كمال و رونق از فیض جمالش

 شنیدم این سخن از اهل حالى                 كه دائم خرم و خوش باد حالش

 صفاهان را كسى نصف جهان گفت                 كه كوته بود میدان خیالش

 اگر باشد جهانى اصفهان است                  مبادا تا جهان باشد زوالش

 خصال نیكو از عبرت بیاموز                 كه هست از مردم نیكو خصالش

 محمد على عبرت نائینى

 

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

 اصفهان را نیمه خوانند از جهان                 صد جهان من دیده ام در اصفهان

 هفتدست و هشت خلد و چهارباغ                 جنت و باغ ارم رشك جنان

 باغ تخت آیینه خانه چار حوض                 هم نگارستان و هم نقش جهان

 قصر عباسى نمكدان طوقچى                 باغ وحش و شیرخانه پلیكان

 لب زنده رود و نسیم بهار                 رخ دلستان و مى خوشگوار

 چنان بیخ انده ز دل بر كند                 كه بیخ ستم خنجر شهریار

 همایى - استاد دانشگاه

اشعار نوروز

شعر حافظ درمورد عید نوروز

رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید                وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید
مکن زغصه شکایت که در طریق طلب               به راحتی نرسید آنکه زحمتی نکشید
ز روی ساقی مهوش گلی بچین امروز                که گرد عارض بستان بنفشه دمید

بهار می گذرد دادگسترا دریاب                          که رفت موسم حافظ هنوز می نچشید

 

**************************************************************************

اشعار منوچهری درمورد عید نوروز
آمد نوروز هم از بامداد
آمدنش فرخ و فرخنده باد
باز جهان خرم و خوب ایستاد
مرد زمستان و بهاران بزاد
ز ابر سیه روی سمن بوی داد
گیتی گردید چو دار القرار
روی گل سرخ بیاراستند
زلفک شمشاد بپیراستند
کبکان بر کوه به تک خاستند
بلبکان زیر و ستا خواستند
فاختگان همبر میناستند
نای زنان بر سر شاخ چنار
باز جهان خرم و خوش یافتیم
زی سمن و سوسن بشتافتیم
زلف پر یرو یان بر تافتیم
دل ز غم هجران بشکافتیم
خوبتر از بوقلمون یافتیم
بوقلمونیها در نوبهار

**************************************************************

شعر فرخی سیستانی درمورد عید نوروز

چون پرند نیگلون بر روی بندد مرغزار
پرنیان هفت رنگ اندر سر آرد کوهسار
خاک را چون ناف آهو مشک زاید بی قیاس
بید را چون پر طوطی برگ روید بی شمار
دوش وقت نیم شب بوی بهار آورد باد
حبذا باد شمال و خرما بوی بهار
بادگویی مشک سوده دارد اندر آستین
باغ گویی لعبتان جلوه دارد در کنار
ارغوان لعل بدخشی دارد اندر مرسله
نسترن لولوی لالا دارد اندر گوشوار
تا بر آمد جامهای سرخ مل بر شاخ گل
پنجه های دست مردم سر برون کرد از جنار
راست پنداری که خلعتهای رنگین یافتند
باغهای پر نگار از داغگاه شهریار

****************************************************************************

شعر عنصری درمورد عیدنوروز
باد نوروزی همی در بوستان بتگر شود
تا ز صنعش هر درختی لعبتی دیگر شود
باغ همچون کلبه بزاز پر دیبا شود
باد همچون طبله عطار پر عنبر شود
سوسنش سیم سپید از باغ بردارد همی
باز همچون عارض خوبان زمین اخضر شود
روی بند هر زمینی حله چینی شود
گوشواره هر درختی رسته گوهر شود
چون حجابی لعبتان خورشید را بینی ز ناز
گه برون آید ز میغ و گه به میغ اندر شود
افسر سیمین فرو گیرد ز سر کوه بلند
باز مینا چشم و دیبا روی و مشکین پر شود
روز هر روزی بیفزاید چو قدر شهریار
بوستان چون بخت او هر روز برناتر شود

 

پر چم

ادامه نوشته

پيامي از سوي خدا به بنده هاي دل شكسته...

 
مي دانم هر از گاهي دلت تنگ مي شود. همان دل هاي بزرگي كه جاي من در آن است، آن قدر تنگ مي شود كه حتي يادت مي رود من آنجايم.
دلتنگي هايت را از خودت بپرس و نگران هيچ چيز نباش!
هنوز من هستم.
هنوز خدايت همان خداست!
هنوز روحت از جنس من است!
اما من نمي خواهم تو همان باشي!
تو بايد در هر زمان بهترين باشي.
نگران شكستن دلت نباش!
مي داني؟ شيشه براي اين شيشه است چون قرار است بشكند.
و جنسش عوض نمي شود ...
و مي داني كه من شكست ناپذير هستم ...
و تو مرا داري ...براي هميشه!
چون هر وقت گريه مي كني دستان مهربانم چشمانت را مي نوازد ...
چون هر گاه تنها شدي، تازه مرا يافته اي ...
چون هرگاه بغضت نگذاشت صداي لرزان و استوارت را بشنوم،
صداي خرد شدن ديوار بين خودم و تو را شنيده ام!
درست است مرا فراموش كردي، اما من حتي سر انگشتانت را از ياد نبردم!
دلم نمي خواهد غمت را ببينم ...
مي خواهم شاد باشي ...
اين را من مي خواهم ...
تو هم مي تواني اين را بخواهي. خشنودي مرا.
من گفتم : وجعلنا نومكم سباتا (ما خواب را مايه آرامش شما قرار داديم)
و من هر شب كه مي خوابي روحت را نگاه مي دارم تا تازه شود ...
نگران نباش! دستان مهربانم قلبت را مي فشارد.
شب ها كه خوابت نمي برد فكر مي كني تنهايي ؟
اما، نه من هم دل به دلت بيدارم!
فقط كافيست خوب گوش بسپاري!
و بشنوي ندايي كه تو را فرا مي خواند به زيستن!

سه پند لقمان به پسرش

روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی.

اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!

دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی

و سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی

پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام

 دهم؟

لقمان جواب داد:

اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد .

اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه

 جهان است .

و اگر با مردم دوستی کنی و در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست

چرا موفق نیستم؟

هشدار: اگر می‌خواهید زندگی موفقی داشته باشید، هیچ‌وقت خودتان را درگیر 7عادت آدم‌های ناموفق نکنید. کدام 7 عادت؟!

عادت اول: آنهائيكه منفی فکر می‌کنند، منفی حرف می‌زنند و منفی عمل می‌کنند:

آنها در هر شرایطی فقط مشکلات را می‌بینند. همیشه شکایت می‌کنند که آفتاب خیلی داغ است، باران گل‌های باغچه‌شان را خراب کرده و ... خلاصه، فکر می‌کنند همه عالم برخلاف میل آنها هست. همیشه مشکل را می‌بینند و هیچ‌وقت راه‌حل را نمی‌بینند. آن‌چنان مشکلات را  بزرگ می‌کنند که تبدیل به یک تراژدی اساسی می‌شود. آنها شکست را عاقبت هر کاری می‌دانند؛ همچون یک بلای آسمانی که یک دفعه نازل می‌شود. هیچ‌وقت به جلو حرکت نمی‌کنند و در زندگی‌شان تغییر زیادی نمی‌دهند، چرا که همیشه می‌ترسند حاشیه امنیت و راحتی خودشان را از دست بدهند.

عادت دوم: آنهائيكه قبل از اینکه فکر کنند، عمل می‌کنند:

آنها براساس تصمیم‌های غریزی و آنی   عمل می‌کنند! مثلا اگر چیزی را ببینند که خوش‌شان بیاید و چشم‌شان را در نگاه اول بگیرد بدون لحظه‌ای درنگ آن را می‌خرند. حتی خیلی چیزهای به درد نخور و بی‌ربط با زندگی‌شان. بعد یک چیز بهتر را می‌بینند و شروع می‌کنند به ناله و نفرین و چانه زدن برای دست آوردن آن. اگر به دست‌اش بیاورند زود از یادش می‌برند و اگر به دست‌اش نیاورند زمان زیادی را صرف غم و اندوه ناشی از آن می‌‌کنند. اکثر وقت‌ها درباره‌ آینده فکر نمی‌کنند و به حال فکر می‌‌کنند فردا موقعیت بهتری از امروز خواهند داشت. درباره نتایجی که به دست خواهد آمد، نظری ندارند.

عادت سوم:خیلی بیشتر از آنکه گوش بدهند، حرف می‌زنند:

اين افراد خودشان را مدام توی بحث‌هایی درباره قهرمانان زندگی‌شان و گروه‌ها و دسته‌هایی که دوست دارند، می‌اندازند و در این راه از دروغ گفتن هم ابایی ندارند اما اکثر مواقع حرف‌هایی که می‌زنند با توجه و استقبال دیگران روبه‌رو نمی‌شود. وقتی کسی به آنها نصیحتی می‌کند، گوش‌های‌شان را می‌بندند و چیزی نمی‌شنوند، چرا که آن‌قدر مغرورند که نمی‌خواهند اشتباه‌شان را قبول کنند. در تصور خودشان، خیلی هم با فهم و کمالات هستند. آنها توصیه‌های دیگران را رد می‌کنند چون احساس می‌کنند اگر به حرف دیگران گوش بدهند، رتبه و منزلت‌شان پایین می‌آید.

عادت چهارم: آنها راحت تسلیم می‌شوند:

آدم‌های موفق از ناموفق‌ها و شکست‌خورده‌ها به عنوان پله‌هایی برای بالا رفتن استفاده می‌کنند. اما جواب اینکه چگونه این افراد را شناسایی می‌کنند و پل موفقیت‌شان را از ناکامی آنها می‌سازند این است که ناموفق‌ها اکثرا در کاری که انجام می‌دهند یا صلاحیت ندارند یا استعداد و چه نشانه‌ای واضح‌تر از نشان آدمی که چیزی در آستین برای رد کردن ندارد؟!

آدم‌های ناموفق در شروع هر کاری سعی و تلاش نشان می‌دهند اما چیزی نمی‌گذرد که همه شور و شوق‌شان را از دست می‌‌دهند. مخصوصا وقتی با اشتباهی از خودشان روبه‌رو می‌شوند. به محض این اتفاق، کارشان را ترک می‌کنند و دنبال کار دیگری می‌گردند. البته اتفاقی نمی‌افتد؛ چون باز همان داستان و همان نتیجه تکرار می‌شود. آدم‌های ناموفق پافشاری خاصی در دنبال کردن رویاها و کارهایی که دوست دارند انجام بدهند، ندارند.

عادت پنجم: آنها حسودند و سعی می‌کنند دیگران را پایین‌تر از خودشان نگه دارند:

آنها حسودند! خودشان را در موفقیت‌های دیگران سهیم می‌بینند و دیگران را سهیم در شکست‌های‌شان و به جای اینکه کار و تلاش‌شان را بیشتر کنند شروع می‌کنند به شایعه‌سازی و زیر‌آب‌زنی دیگران و با این کار سعی می‌کنند دیگران را از معرکه به در کنند و جای آنها را بگیرند. هر چند گاهی آنها در این کار موفق به نظر می‌رسند اما چیزی که کاملا واضح است ناموفق بودن آنها است و احساس غرور کاذب‌شان.

عادت ششم: آنها وقت‌شان را زیاد هدر می‌دهند

آنها نمی‌دانند فردا چه کاری باید انجام بدهند و گاهی فقط می‌خورند و مهمانی می‌روند و می‌گردند و تلویزیون نگاه می‌کنند و از آن بدتر، خیلی از آنها هیچ کاری نمی‌کنند و هیچ فکری هم برای آینده در سرشان ندارند. این شاید برای مدت‌زمان کوتاهی آزاردهنده نباشد و حتی یکی از روش‌های آرامش‌بخش  به حساب بیاید اما اگر می‌خواهیم موفق باشیم، باید زمان‌مان را مدیریت کنیم و به نحو مطلوبی بین کار و سرگرمی‌های خودمان تعادل ایجاد کنیم.

عادت هفتم: آنها راحت‌ترین و بی‌دردسرترین راه را انتخاب می‌کنند

اگر دو راه برای انتخاب کردن وجود داشته باشد، آدم‌های ناموفق راهی را انتخاب می‌کنند که راحت‌تر است؛ حتی اگر این راه منفعت کمتری داشته باشد. آنها نمی‌خواهند به هیچ عنوان به خودشان کمی زحمت بدهند؛ در حالی که یک زندگی خوب می‌خواهند. نکته‌ای که این آدم‌ها نمی‌دانند این است که  هیچ چیزی بدون تلاش به دست نمی‌آید و اگر همین آدم‌ها کمی، فقط کمی، برای خودشان و در راه خودشان فداکاری کنند زندگی‌شان خیلی‌بهتر می‌شود. در مقابل، زندگی خوب آدم‌های موفق بنا می‌شود بر استمرار و خطا. آنها ثابت‌قدم هستند و در راه رسیدن به هدف‌های‌شان تسلیم نمی‌شوند. آنها خطا می‌کنند اما آنها را تکرار نمی‌کنند و از میان خطاهای‌شان، نکته‌های مثبت را بیرون می‌آورند.

من همان هیچم

روزي در داخل اتوبوس خط واحد پير مردي ايستاده بود و جاي براي نشستن نبود.مدتي را سر پا ايستاد و خسته شد نگاهي به كساني  كه نشسته بودند كرد و چشمش به جواني كه   لباس نظامي داشت و با خيال راحت نشسته بود افتاد. جلو رفت و آن جوان را خطاب قرار داد  وگفت: سلام جوان . جوان نيز در جواب سلام داد. پير مرد  از جوان پرسيد : درجه شما چيست؟ جوان گفت: ستوان . پير مرد مجددأپرسيد بعد از آن چه ميشوي. جوان در جواب گفت:سروان.پيرمرد مجددأ پرسيد و بعد از آن چه ميشوي. جوان گفت:سرگرد. پيرمرد اين سئوال را مجددأومجددأ از جوان پرسيدتا اينكه جوان در ادامه گفت : در نهايت بازنشسته ميشوم و هيچ. كه پيرمرد با آرامي در اين لحظه به جوان گفت: پس حال از جا بلند شو كه من بنشينم كه من همان هيچم.

آیا ظهور نزدیک است

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام

پیامبر گرامی وائمه اطهار (علیها سلام )بر حتمی بودن ظهور حضرت مهدی (ع)در آخر الزمان (ع)تاکیید کرده اند .حتمی بودن ظهور حضرت مهدی (ع) به معنای بودن آخر الزمان است.در آخر الزمان‌ یاغیانی ستمگر وقلدرانی بی رحم به وجود می آیند وبرجهان حکومت می کنند که هم خودشان عامل شر وفساد می باشند وهم سلاحهای خطرناک وویرانگر آنها.

انکار ظهور مهدی (ع)خود کفر است.پیامبر گرامی فرمودند :(هرکه حضرت مهدی (ع)را تکذیب کند به یقین بدانید که او کافر شده است (عقد الدرر۱۵۸)

در آخر الزمان امیدها قطع شده است ومردم در گرداب غم واندوه ضعیف وناتوان شده است وتنها راه چاره وخلاصی خود را مرگ می دانندومردن را بهترین چاره می دانندولی به فرموده پیامبر (ص)در هنگام ظهور صدایی رسا وبا شکوه از آسمان به گوش می رسد که ای مردم بدانید بهترین خلق خداوبرگزیده او مهدی است به سخنان او گوش دهید واو را اطاعت کنید.

اما از علائم قطعی ظهور مثل قیام سفیانی از شامات صیحه آسمانی در نیمه ماه مبارک رمضان نهضت سید حسنی از خراسان وقتل نفس زکیه وخروج دجال از نشانه های قطعی تلقی کرده اند.

نشانه های غیر قطعی بسیار است که اتفاقات اخیر در خاورمیانه نیز شاید بی ربط به نزدیکی ظهور نباشد.

نام حضرت م ح م دولقبشان مهدی وکنیشان همانند پیامبر ابوالقاسم می باشد نام پدرشان حسن ومادرشان نرجس (سلام الله علیها )می باشد ایشان در حال حاضر ۱۱۷۷سا ل از عمر شریفشان می گذردحضرت متولد ۱۵ شعبان ۲۵۵هجری در سامرا متولد شده اندکه شبیه ترین فرد به امام حسین (ع)می باشند صدای ایشان همانند سید الشهدا (س) است ومنتقم جدشان هستند

 بصورت کلی حضرت از خاورمیانه فعلی ظهور خواهند کرد وبصورت اخص طبق روایات متعدداز حجاز واز کنار خانه خدا (کعبه )آغاز نهضت جهانی را اعلام می کنند.

زندگی

زندگی بافتن یک قالیست.نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی.نقشه را اوست که تعیین کرده.تو در این بین فقط می با فی.نقشه را خوب ببین   نکند آ خر کارقا لی زندگیت را نخرند.