سلامت روان
چكيده :
يكى از شرايط لازم براى دستيابى به سلامت روان، برخوردارى از يك نظام ارزشى منسجم مىباشد و تحقيقات انجام شده نيز عامل پيدايش بسيارى از ناسازگارىها و نابهنجارىهاى روانى را تضادهاى ارزشى وعدم استقرار يك نظام ارزشى سازمان يافته در فرد مىدانند.اسلام ويژگىهاى شخصيت نابهنجار و بيمار و به تعبير اسلامى، «فى قلوبهم مرض» را در بعد عقيدتى، خصوصيات مربوط به روابط اجتماعــى، خانوادگــــى و زندگى حرفهاى و عملى، خصوصيات احساسى و عاطفى، عقلانى، شناختـــــى و خصوصيات بدنــــى بيان كرده است.بر اساس نظرات عرفا و علماى اخلاق و تربيت اسلامــى، نقطه آغازين حركتبه سوى كمال چهار مرحله است:
1.مرحله تحليه; يعنى مرحله آراستن ظاهر به شريعت اسلامى و انجام واجبات و ترك محرمات;
2.مرحله تخليه; يعنى دور ريختن صفات ناپسند جاگرفته در باطن انسان;
3.مرحله تجليه; يعنى مرحله آراستن باطن و درون به صفات خوب و پسنديده;
4.مرحله فنا; يعنى مرحله فانىشدن در خدا و نابودشدن غيرخدا از ديد انسان.
اما ابزار در اختيار انسان براى رسيدن به كمال، شش چيز مىباشد:
1.مشارطه; 2.مراقبه; 3.محاسبه; 4.معاتبه; 5.معاقبه; 6.مجاهده.
سلامت روان
مقدمه :
آنچه از ديرباز سهمى از تلاشهاى فكرى انديشمندان، فيلسوفان، جامعهشناسان و روانشناسان را به خود اختصاص داده، تحقيــــــتق و تفحص در مقوله ارزشهاست.گذشت قرون و سالها نه تنها از ارج و اعتبار چنين حوزهاى نكاســـته، بلكه با توجه به الزامهاى خاص خود، بر اهميت آن افزوده است.اكنون در آستانه قرن بيست و يكم، انسان مضطرب، افسرده و بحرانزده عصر حاضر بيش از هر زمانى ديگرى خود را درگير سؤالهايــــى اساسى در اين باره مىيابد.تحقيقات انجامشده عامل پيدايش بسيارى از ناسازگارىها و نابهنجارىهاى روانـــى را تضادهاى ارزشى و عدم استقرار يك نظام ارزشى سازمانيافته در فرد مىداننـــد.بنابراين، مىتوان بر اين نكتـــه تاكيد كرد كه ارزشها اساس و بنيان يكپارچگى شخصيتسالمنـــــد.در حقيقت، ارزشها سازماندهندههاى اصلى اعمال و رفتارهاى شخصيت رشديافته به شمار مىروند و سلامت روان، بىترديد، محصول چنين شخصيتى است.
انسان از دو بعد جسم و روح تشكیل شده است كه باید از هر دو بعد محافظت نماید و نیازهای هر دو را برآورده سازد. بحث سلامتی در مورد انسان یك مسئله مهم است كه معمولا عموم مردم سلامتی را مختص به جسم دانسته
و به آن توجه می نمایند، حال آن كه سلامتــــی روح نیز مهم است. در اصل سلامتی جسم و روح لازم و ملزوم یكدیگرند كه ما در این مقاله بنا داریم به چگونگی سلامت روح و روان بپردازیم.
یكى از شرایط لازم براى دست یابى به سلامت روان، برخوردارى از یك نظام ارزشى منسجم مىباشد و تحقیقات انجام شده نیز عامل پیدایش بسیارى از ناسازگارىها و نابهنجارىهاى روانى را تضادهاى ارزشى و عدم استقرار یك نظام ارزشى سازمان یافته در فرد مىداننـــد. اسلام ویژگىهاى شخصیت نابهنجار و بیمار و به تعبیر اسلامى، «فى قلوبهم مرض» را در بعد عقیدتى، خصوصیات مربوط به روابط اجتماعى، خانوادگى و زندگى حرفهاى و عملى، خصوصیات احساسى و عاطفى، عقلانى، شناختى و خصوصیات بدنى بیان كرده است.
آنچه از دیرباز سهمى از تلاشهاى فكرى اندیشمندان، فیلسوفان، جامعه شناسان و روان شناسان را بــه خود اختصاص داده، تحقیق و تفحص در مقوله ارزشهــــــاست. گذشت قرون و سالها نه تنها از ارج و اعتبار چنین حوزهاى نكاسته، بلكه با توجه به الزامهاى خاص خود، بر اهمیت آن افزوده است. اكنون انسان مضطرب، افسرده و بحران زده عصر حاضر بیش از هر زمانى دیگر خود را درگیر سؤالهایى اساسى در این باره مىیابد. تحقیقات انجام شده عامل پیدایش بسیارى از ناسازگارىها و نابهنجارىهاى روانى را تضادهاى ارزشى و عدم استقرار یك نظام ارزشى سازمان یافته در فرد مىدانند. بنابراین، مـــــىتوان بر این نكته تاكید كرد كه ارزشها اساس و بنیان یكپارچگى شخصیت سالمند. در حقیقت، ارزشها سازمان دهندههاى اصلى اعمال و رفتارهاى شخصیت رشد یافته به شمار مىروند و سلامت روان، بىتردید، محصول چنین شخصیتى است.
با توجه به روابط موجود بین ارزشها و سلامت روان، معیارهاى سلامت و بیمارى روانى از دیدگاه اسلام مورد بحث و بررسى قرار مىگیرد.
تعریف سلامت روان :
تا كنون تعاریف متعددى از «سلامت روان» ارائه شده كه همگى بر اهمیت تمامیت و یكپارچگى شخصیت تاكید ورزیدهاند. گلدشتاین ، سلامت روانى را تعادل بین اعضا و محیط در رسیدن به خود شكوفایى مىداند. (1) چاهن نیز سلامت روانى را وضعیتى از بلوغ روان شناختى تعبیر مىكند كه عبارت است از حداكثر اثربخشى و رضایت به دست آمده از تقابل فردى و اجتماعى كه شامل احساسات و بازخوردهاى مثبت نسبت به خود و دیگران مىشود. (2) در سالهاى اخیر، انجمن كانادایى بهداشت روانى، «سلامت روانى» را در سه بخش تعریف كرده است:
بخش اول: بازخوردهاى مربوط به خود شامل:
الف- تسلط بر هیجانهاى خود.
ب- آگاهى از ضعفهاى خود.
ج- رضایت از خوشىهاى خود.
بخش دوم: بازخوردهاى مربوط به دیگران شامل:
الف- علاقه به دوستىهاى طولانى و صمیمى.
ب- احساس تعلق به یك گروه.
ج- احساس مسؤولیت در مقابل محیط انسانى و مادى.
بخش سوم: بازخوردهاى مربوط به زندگى شامل:
الف- پذیرش مسؤولیتها.
ب- ذوق توسعه امكانات و علایق خود.
ج- توانایى اخذ تصمیمهاى شخصى.
د- ذوق خوب كار كردن. (3)
چاهن به ذكر پنج الگوى رفتارى در ارتباط با سلامت روان مبادرت كرده است:
1- حس مسؤولیت پذیرى: كسى كه داراى سلامت روان است، نسبت به نیازهاى دیگران حساس بوده و در جهت ارضاى خواستهها و ایجاد آسایش آنان مىكوشد.
2- حس اعتماد به خود: كسى كه واجد سلامت روانى است، به خود و توانایـــــىهایش اعتماد دارد و مشكلات را پدیدهاى مقطعى مىانگارد كه حل شدنى است. از این رو، موانع، خدشهاى به روحیه او وارد نمىسازد.
3- هدف مدارى: به فردى اشاره دارد كه واجد مفهوم روشنى از آرمانهاى زندگى است و از این رو، تمامى نیرو و خلاقیتش را در جهت دست یابى به این اهداف هدایت مىكند.
4- ارزشهاى شخصى: چنین فردى در زندگى خود، از فلسفهاى خاص مبتنــــــــى بر اعتقادات، باورها و اهدافى برخوردار است كه به سعادت و شادكامى خود یا اطرافیانش مىانجامد و خواهان افزایش مشاركت اجتماعى است.
5- فردیت و یگانگى: كسى كه داراى سلامت روان است، خود را جدا و متمایز از دیگران مىشناسد و مىكوشـد بازخوردها و الگوهاى رفتارى خود را توسعه دهد، به گونهاى كه نه همنوایـــــى كور و ناهشیارانه با خواستهها و تمایلات دیگران دارد و نه توسط دیگران مطرود و متروك مىشود.
علاوه بر تعاریفى كه ارائه شد، «سلامت روانى» از دیدگاه مكاتب گوناگون روان شناسى نیز تعریف شده است كه به اختصار برخى از آنها ذكر مىشود: (4)
- نظام زیستىنگرى كه اساس روان پزشكى را تشكیل مىدهد، سلامت روانى را زمانى محقق مىداند كه بافتها و اندامهاى بدن به طور سالم و بىنقص به وظایف خود عمل كنند. هر نوع اختلال در دستگاه عصبى و در فرایندهاى شیمیایى بدن، اختلال روانى را به همراه خواهد داشت.
- نظام روان تحلیلگرىبر این باور است كه سلامت روان به معناى كنش متقابل و موزون بین سه پایگاه بنیادیــــن شخصیت (بن، من و فرامن) است و سلامت روانـــى در صورتى حاصل مىشود كه «من» بتواند بین تعارضهاى «بن» و «فرامن» تعادلى ایجاد كند.
- نظام رفتارى نگر در تعریف سلامت روانى بر سازش یافتگى فرد با محیط تاكید مىورزد و بر این اعتقاد است كه رفتار سازش نایافته نیز مانند سایر رفتارها در اثر تقویت، آموخته مىشود. بنابراین، سلامت روانـــــــى شامل رفتارهاى سازش یافتهاى است كه آموخته مىشوند.
- نظام انسانىنگر معتقد است كه سلامت روانى یعنى ارضاى نیازهاى اساسى و رسیدن به مرحله خود شكوفایـى. هر عاملى كه فرد را در سطح ارضاى نیازهاى سطوح پایین نگه دارد و مانع شكوفایى او شود، بـه ایجاد اختلال رفتارى خواهد انجامید.
ملاكهاى سلامت رواناندیشمندان از زوایاى گوناگون، بر ویژگىهایى كه به دست یابـــــى و حفظ سلامت روان مىانجامند تاكید كرده اند. سالیوان بر این باور است كه در سلامت روان، ارزش عمده بر كنش اجتماعـى مؤثر قرار دارد. روان تحلیل گران سنتى بر آگاهى از انگیزههاى ناهشیار و در پى آن، خود مهارگرى، كه بر آگاهى مبتنى است، تاكید مىكنند.
فروم ارتباطهاى فرد با محیط اجتماعى، انسانى نگرى، آزادى و فرد گرایى را مورد تاكید قرار مىدهد. پرلزنیز پذیرش مسؤولیت براى هدایت زندگى خود را مهم ترین ویژگى براى دست یابــــــى به سلامت روان ذكر مىكند.
ونتیز سلامت روان را وابسته به هفت ملاك مىداند كه عبارتند از:
1- رفتار اجتماعى مناسب.
2- رهایى از نگرانى و گناه.
3- فقدان بیمارى روانى.
4- كفایت فردى و خود مهارگرى.
5- خویشتن پذیرى و خود شكوفایى.
6- توحید یافتگى و سازماندهى شخصیت.
7- گشاده نگرى و انعطاف پذیرى.
عوامل مؤثر بر سلامت روانهمه متخصصان متفق القولاند كه سلامت روان در تحول شخصیت واحد نقشى بنیادین است. تصور تحول موزون انسان بدون وجود سلامت روان غیرممكن است. بـــــــىشك، عوامل متعددى بر سلامت روان تاثیر مىگذارند كه فهرست كردن همه آنها دشوار است؛ چرا كه وجود تفاوتهاى فردى ممكن است به تنوع در عوامل مؤثر بر سلامت روان بینجامد. با این حال، یافتههاى حاصل از پژوهشها در زمینههاى زیست شناسى و علوم اجتماعى، دانش ما را درباره عواملى كه ممكن است سلامت روان را تحت تاثیر قرار دهند، وسعت بخشیدهاند.
به اعتقاد چاهن، برخى از الگوهاى مهمى كه علت اختلالهاى روانى را از زوایاى گوناگون مورد بررســــى قرار مىدهند، عبارتند از:
1- الگوى پزشكى بر نقش شرایط اندام گوناگون كه مىتواند كنش مغز را تحت تاثیر قرار داده، به اختلال روانى بینجامد، تاكید ورزیده است.
2- الگوى روان تحلیلگرى در وهله نخست، بر موقعیتهاى تنش زایــــــى كه به وسیله ایجاد اضطراب، متضمن تهدیدى براى فرد است، متمركز مىشود. چنانچه فرد به طور مؤثر با موقعیت اضطرابى سازش حاصل كنــــــد، اضطراب حذف مىشود و در صورتى كه اضطراب و تنش ادامه یابد، فرد نوعا به مكانیزمهاى دفاعــى گوناگون، كه سلامت روان وى را تحت تاثیر قرار مىدهند، متوسل مىشود. این الگو به تجارب آغازین كودكى در خانواده، كه به وسیله هدایت نادرست والدین سركوب شده است، اهمیت بسیار مىدهد.
3- الگوى رفتارى نگرى، یاد گیرى معیوب را عامل اساسى اختلال روانى مىدانـــــــد. سلامت روان – به طور گستردهاى - توسط شكست در یادگیرى رفتارهاى سازش یافته ضرورى یا ناكامى در تسلط یافتن بر موقعیتهاى اجتماعى به طور موفقیت آمیز تحت تاثیر قرار مىگیرد. ناگفته پیداست كه رفتارهاى سازش نا یافته مانند سایـــر مهارتها، از محیط آموخته مىشوند.
4- الگوهاى هستى نگر - انسانى نگر بر توقف یا تحریف تحول فرد به عنوان عاملى اساسى، كه بر سلامت روان اثر مىگذارد، تاكید مىورزند. این الگوها بر تقویت انگیزش و شكل گیرى «خود» در فرد تاكید مىكنند. چنانــچه فرد مجالهاى رشد فردى و خود شكوفایى را انكار كند، اضطراب، ناامیدى و ناكامى را تجربــه خواهد كرد كه در نهایت، به ناسازگارى وى خواهد انجامید. این الگو بیانگر این نكته است كه انحراف از طبیعت انسانــى، كه اساسا رو به توحید یافتگى و سازندگى دارد، به وسیله شرایط ناخوشایند محیطى موجب سازش نایافتگى مىشود.
5- الگوى بین فردى، نارضایى از روابط بین فردى را ریشه رفتار سازش نایافته مىداند.
6- دیدگاه بین فرهنگى - اجتماعى بر نقش آسیب شناسى شرایط اجتماعى همچون فقر، تبعیض، فرقههاى مختلف و خشونت، به عنوان عوامل مهمى كه بر سلامت روان افراد در جامعه اثر مىگذارند، تاكید مىورزد.
نظام ارزشى و سلامت روانیكى از شروط لازم براى دست یابى به سلامت روان، برخوردارى از یك نظام ارزشى است و همان گونه كه چاهن مىگوید: بهره مندى از یك سلسله ارزشهاى شخصى و فلسفهاى مبتنـــــــى بر باورها، آرزوها و آرمانهایى كه با سعادت و تحقق خود و اطرافیان فرد پیوندى نزدیك دارد، شرط لازم براى كسب سلامت روان است.
مزلو اصول و ارزشهاى افراد مایوس و درمانده و افرادى را كه واجد سلامت روانى هستند؛ دست كم در برخــى موارد، متفاوت مىداند؛ زیرا آنان داراى ادراكات و طرز تلقىهاى متفاوتى از جهان مادى، اجتماعى و جهان روان شناختى خصوصى هستند كه همین ادراكات و طرز تلقىهاى متفاوت، نظام ارزشى فرد را رقم مىزنند. (5) بــــه اعتقاد مزلو، نظام ارزشهاى فرد واجد سلامت روان بر پایه پذیرش فیلسوفانــه طبیعت خود، طبیعت بشرى، حیات اجتماعى و طبیعت و واقعیت جسمانى حیات استوار است. در واقع، بخش عمدهاى از قضاوتها و ارزش گذارىهاى هر روزه این گونه افراد، از پذیرش واقعیت سرچشمه مىگیرد. آنچه را فرد واجـتتتد سلامت روان، كه خواستار تحقق خود است، تایید یا تكذیب مىكند، بدان وفادار مىماند یا خوشایند یا ناخوشایندش مىیابـــــد، اغلب مىتواند همچون اشتقاقاتى كه ریشه در خصیصه پذیرش دارد، ادراك شود. (6)
ارزشها، سازمان دهندههاى اصلى اعمال و رفتارهاى شخصیت رشد یافتـــــــهاند. شخصیتهاى سالم، چنان كه شولتس، مىگوید، به جلو مىنگرند و انگیزه شان هدفها و برنامههاى درازمدت است. آنان هدف جویند و اساس زندگى شان كارى است كه باید به انجام برسانند و همین است كه شخصیتشان را تداوم مىبخشد. (7)
از این رو، در این فرآیند، هدف جویى آن دسته از رفتارها و كنشهایى كه فرد را به سمت هدف سوق مىدهنــد، واجد ارزش و جز آن فاقد ارزش به شمار مىرود.
آلپورت این انگیزش یگانه ساز یا باور وحدت بخش را، كه در شخصیتهاى سالم بیش از روان آزرده نمایان است، «جهت داشتن» نامیده است. جهت داشتن، همه زوایاى زندگى فرد را تحت تاثیر قرار داده و با یكپارچه كردن تمایلات و انگیزههاى فرد، وى را به سوى هدف راهبرى مىكند و به او دلیلى براى زندگى مىدهد. (8) آلپورت تاكید مىكند كه ارزشها به انضمام هدفها، براى پرورش فلسفه یگانه ساز زندگى بسیار مهم است.
روى، Roy,E.C داشتن فلسفهاى براى زیستن را یكى از شروط ضرورى براى برخوردارى از سلامت روانى آرمانى ذكر مىكند و مىگوید: كسى كه به خوبى سازش یافته واجد فلسفهاى مستحكم در زندگى خود است و مىتوان موارد ذیل را به او نسبت داد:
الف- باید در جهانى مملو از حس تعهد و مشاركت اجتماعى فعال زندگى كند.
ب- زندگى پدیدهاى ارزشمند است كه این ارزشمندى را مىتوان به باورداشتن انسانیت یا اعتقاد به هر مذهبى تعبیر كرد.
ج- هیچ كس به تنهایى نمىتواند زندگى كند. انسان تنها، جزیرهاى است كه به خود منتهى مىشود. در حقیقت، هر فرد بخش اساسى و اجتناب ناپذیر یك فرد دیگر به شمار مىرود. چنانچه فلسفه فروم براین جمله مبتنى است كه «تمام افراد بشر برادرند و داراى ظرفیت عشق مولد.» (9)
بهره مندى از یك نظام ارزشى پویا و استوار، فرد سالم را از روان آزرده متمایز مىسازد. شخص روان آزرده، یا پایبند به هیچ ارزشى نیست یا ارزشهایش ناقص، موقت و گذرا است. ارزشهاى روان آزرده به آن اندازه استوار نیست كه تمامى جنبههاى زندگىاش را به هم پیوند دهد و یگانه سازد. (10)
معیارهاى سلامت وبیمارى روانى از دیدگاه اسلامپیش از بیان معیارها، تذكر این نكته لازم است كه درباره حقیقت و ماهیت انسان، دو نظریه اساسى مقابل یكدیگر قرار گرفتهاند:
1- نظریه الهیون. 2- نظریه مادیون.
بر اساس نظریه الهیون، انسان حقیقتى است مركب از جسم و بدن و روح و روان. روان انسان، جاویدان است و با مردن او فانى نمىشود. اما دیدگاه مادیون بر این مبتنى است كه انسان جز همین بدن، چیز دیگرى نیست و با مردن، به كلى نابود مىشود و متلاشى شدن بدن یعنى متلاشى شدن شخصیت انسان.
به نظر مىرسد غفلت روان شناسان از جنبه روحى در بررسى شخصیت انسان، به وضوح منجر به درك ناقص آنها از انسان و كوتاهى در كوشش براى شناخت خصوصیات شخصیت بهنجار و نابهنجار شده است. همان گونه كه اریك فروم ،روانكاو معروف، قصور و عجز روان شناسى جدید را در شناخت صحیح انسان، كه ناشى از عدم توجه به بررسى جنبه روانى انسان مىباشد، مشاهده كرده است. متاسفانه امروزه مىبینیم كه روان شناسى مبدل به علمى شده است كه درباره همه چیز، بجز روان انسان بحث مىكند و مىكوشد جنبههایــــى از انسان را، كه امكان آزمایش آن در آزمایشگاه وجود دارد، بشناسد!
اما ملاكهاى سلامت و بیمارى روانى از دیدگاه اسلام یا به عبارت دیگر، معیـــــــارهاى شخصیت بهنجار، كامل، نمونه، مطلوب و مسلمان نمونه از غیر آن چیست؟
به طور كلى، مىتوان گفت: شخصیت بهنجار از نظر اسلام، شخصیتى است كه جسم و روح او متعادل باشد و نیازهاى هر كدام ارضا شود. انسانـى كه داراى شخصیت بهنجار است، به جسم و سلامت و نیرومندى آن اهمیت مىدهد و نیازهاى آن را در حدى كه شرع مقدس روا مىدانـــــد، برآورده مىسازد و همزمان با آن، به خدا ایمان مىآورد، عبادات و امورى را كه موجب رضایت خدا هستند انجام مىدهد و از اعمالــــــــــــى كه موجب خشم خدا مىشود، اجتناب مىكند. بنابراین، از نظر اسلام، كسى كه پیرو هواى نفس خویش باشد، نابهنجار است و نیز كسى كه خواستههاى جسمانى خود را سركوب كند و با رهبانیتى افراطى و ریاضتـــــــى شدید باعث ضعف جسمى خود مىشود و تنها به ارضاى نیازها و تمایلات معنوى مىپردازد نیز نابهنجار تلقى مىشود؛ زیرا این گونه گرایشهاى افراطى و تفریطى با طبیعت و فطرت انسان، مخالف و ناسازگار است. به همین دلیل، هیچ كدام از این دو گرایش به شكلگیرى و تحقق ماهیت حقیقى انسان نمىانجامد؛ چنان كه او را به كمال حقیقى شخصیتى نیز نمىرساند.
الف- ویژگى شخصیت بهنجاربه طور كلى، ویژگىهاى شخصیت بهنجار و یا به تعبیر اسلامى، «انسان نمونه» را مىتوان در زمینههاى اصلى و عمومى ذیل ذكر كرد:
1- ویژگىهاى عقیدتى:
یكى از كمالات لازم انسان، كه باید در بازار دنیا كسب شود، ایمان است؛ آن هم به مفهومى كه قرآن بدان قایل است؛ یعنى ایمان به خدا، پیامبران علیهم السلام، كتب آسمانــى، فرشتگان، روز قیامت و بهشت و جهنم. این از آن روست كه انسان نیازمند به اصل برتر و هدفى عالىتر از زندگــى فردى، شخصى و مادى خویش است كه زندگى را به خاطر آن هدف برتر و آن آرمان ما فوق شخصى بخواهد. بــــه عبارت دیگر، انسان نمىتواند مطلوب ایدهآل باشد، مگر این كه آرمان انسانى داشته باشد. «آرمان انسانى» یعنى هدفى ما فوق زندگى فردى و آرزوى عالى و برترى كه بخواهد خود و جامعهاش را بر اساس آن بسازد.
از نظر قرآن، تنها چیزى كه مىتواند هدف عالىتر و مطلوب انسانى باشد، فقط خداست؛ غیر از او هیچ موجود دیگرى شایستگى هدف بودن و محل ایمان بودن را ندارد. لازمه چنین ایمانى تسلیم است؛ تسلیم در مقابل آنچه به او ایمان دارد؛ به عبارت دیگر، ایمان وقتى كامل و حقیقى است كه انسان به همان نسبت كه در مقابل آنچه به آن ایمان دارد و آرمان اوست، تسلیم باشد و در مقابل غیر او كافر. بنابراین، یكى از ویژگــــــىهاى انسان مطلوب، ایمان و تسلیم و عنصر دیگر، كفر و عصیان است (كفر به طاغوت).
به بیان دیگر، جهان از دیدگاه انسان با ایمان و خداپرست، نه مجموعهاى از عناصر، نیروها و قوانین كور، بلكه پیكرى زنده و معنا دار است. خدا پرست آگاه، خود را در برابر هستىاى مىیابد كه مىفهمد، احساس مىكند و ارادهاى آگاه بر آن حاكم است. فقدان خدا سیماى طبیعت را ابلهـــــــــى مىنماید كه انسان خود را با او بیگانه حس مىكند. غیبت خدا، هستى را قبرستان بیكرانهاى مىكند كه انسان خود را در آن تنها مىیابد. هستى پوچ، زندگى را نیز پوچ مىسازد و ناچار انسان نیز به پوچى مىرسد. نمىتوان در جهانى كه از شعور، اراده و جهت عارى است، از «مسؤولیت انسان» سخن گفت. مسؤولیت انسان - كه فرد را به فدا كردن و نثار جان و مالش وا مىدارد - اگر ریشه در عمق هستى نداشته باشد و بىپایه و پایگاه وجودى باشد، مفهومى ذهنى و خیالى مىشود، در حالــــــى كه ایمان و باور به خدا، كه آفرینش را داراى شعور و هدفدار معرفى مىكند، طبعا دید مثبتى به انسان در مقابل نظام كلى هستى و قوانین حاكم بر آن مىدهد.
2- ویژگىهاى عبادى:
عبادت خدا انجام فرایضى از قبیل نماز، روزه، زكات، حج، جهاد در راه خدا با جان و مال، ذكر خدا، توكل بر خدا و طلب بخشش از خدا یا توبه است.«عبادت» در این جا، به معناى سرسپردگــى انسان عابد به این ارزشهاست؛ تمرینى است در خود سازى تا وجود سست، ناهموار، متزلزل و پر تردید آدمى در مسیر هموار و استوارى قرار گیرد و خود را از حضیض به اوج بىنهایت و قرب به خدا برساند و با این قرب، تخلق به اخلاق الهى پیدا كند و همه ارزشها در وجودش متجلى گردد.
3- ویژگىهاى مربوط به روابط اجتماعى:
رفتار خوب با مردم، جود و احسان، تعاون و همكارى، وجدان كارى، اتحاد و همبستگى، امر به معروف و نهى از منكر، عفو و ایثار، اجتناب از كارهاى بیهوده از جمله این روابط است. به عبارت دیگر، آنچه بیش از هر چیز، حق را محترم، عدالت را مقدس، دلها را به یكدیگر مهربان و اعتماد متقابل را میان افراد برقرار مىسازد و همه افراد جامعه را مانند اعضاى یك پیكر به هم پیوند مىدهد و متحد مىكند، ایمان به خداست.
4- ویژگىهاى مربوط به روابط خانوادگى:
نیكى به والدین و خویشاوندان، حسن معاشرت با همسر، سرپرستى خانواده و پرداخت نفقه، صله رحم و مانند آن، همگى در سایه ایمان به خدا حاصل مىشود؛ مثلا، در روایتى امام صادق علیه السلام در زمینه خوش رفتارى با والدین مىفرماید: «هركه به پدر و مادر خود نگاه تند و خشم آلود كند، اگر چه به وى ستم كرده باشنـــد، خداوند نمازش را نمىپذیرد.» یا پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله در زمینه ازدواج مىفرماید: «هركس ازدواج كند نیمــى از دینش را حفظ نموده است. پس در مورد نیم دیگرش تقواى الهـــــــــى پیشه كند.» یكى از علل این كه در اسلام ازدواج یك عمل مقدس و عبادت به شمار مىآید، با این كه از مقوله لذات و شهوات است، آن است كه ازدواج اولین قدم انسان از خود پرستى و خود دوستى و خود محورى به سوى غیردوستى است.
5- ویژگىهاى اخلاقى:
بردبارى، صداقت، عدالت، امانت دارى، وفاى به عهد، پاك دامنى، فروتنى، عزت نفس، سخت كوشى در گرفتن حق، قدرت اراده، حاكمیت و تسلط بر هوا و شهوت نفس و خود راى نبودن از جمله ویژگىهاى اخلاقى انسان نمونه و كامل است كه قرآن معرفى نموده است.
6- ویژگىهاى انفعالى، احساسى و عاطفى:
از جمله این ویژگىهاست: خدا دوستى، ترس از عذاب خدا، امید به رحمت او، مردم دوستى و خیرخواهى نسبت به آنان، مهربانى، فرو خوردن خشم و مهار غضب، تجاوز نكردن به حقوق دیگران، حسد نبردن به آنان، سرزنش نفس، احساس پشیمانى در صورت ارتكاب گناه، پرهیز از غیبت و تهمت و پرهیز از استهزاى آنان. انسان كاملــى كه اسلام معرفى مىكند قلبش سرشار از امنیت، امید و آرامش است، مىتواند بدىها را با خوبىها دفع نماید و كینه و خشم خود را فرو نشاند؛ زیرا پیامبرگرامى صلى الله علیه وآله فرموده است: «كسى كه خشم خود را - در حالــى كه قادر بر اعمال آن است - فرو نشاند، خداوند متعال قلب او را از امنیت و ایمان سرشار مىسازد.» (11)
7- ویژگىهاى عقلانى و شناختى:
تفكر در هستى و آفرینش، طلب معرفت و دانش و پیروى نكردن از ظن و گمان از ویژگىهاى انسان كامل است؛ انسانى كه اهل تفكر باشد و بتواند در مورد مسائل كلى عالم فكر كند و به دقایق رموز عالم پى ببرد و قدرت تجزیه و تحلیل در مسائل را داشته باشد.
8- ویژگىهاى مربوط به زندگى حرفهاى:
اخلاص در عمل و خوب كاركردن، وجدان كارى، تلاش فعالانه و مجدانه براى كسب روزى حلال، مبارزه با فقر، فساد، تبعیض و مراعات ضوابط از این صفات است.
9- ویژگىهاى بدنى:
در این زمینه مىتوان از صفاتى مانند نیرومندى، سلامت، پاكیزگى و طهارت نام برد.
تصویرى كه قرآن از انسان كامل و نمونه براى ما ترسیم مىكند داراى این ویژگىها و معیارهاست؛ الگویى از انسان مؤمن كه باید براى تخلق یافتن بدان تلاش كنیم. پیامبر بزرگوارصلى الله علیه وآله نیز نخستین گروه مسلمانان را بر اساس همین ویژگىها تربیت نمودنــد و در نتیجه، شخصیت آنان را كاملا دگرگون كردند و از آنان اشخاص مؤمنى ساختند كه توانستند چهره تاریخ را تغییر دهند. امروز نیز وظیفه ما این است كه ابتدا این ویژگىها را در خودمان و سپس در دیگران ایجاد كنیم تا بتوانیم جامعه اسلامى سالمى همراه انسانهاى كامل به وجود بیاوریم.
ب- ویژگىهاى شخصیت نابهنجارویژگىهاى انسان كامل و نمونه و به تبع آن، معیارهاى سلامت روانى از دیدگاه اسلام بیان گردید. اما معیارهاى بیمارى روانى و ویژگىهاى انسان نابهنجار و به تعبیر قرآنــــى، انسانهایى كه در قلوب آنها مرض است، گرچه تا حدى از راه مقابله با معیارهاى سلامت روانى فهمیده مىشود، اما به اختصــــــار بعضى از آنها ذكر مىشود. ویژگىهایى كه در این جا ذكر مىشود مربوط به دو دسته انسانهاى نابهنجار است: كافران، منافقان.
1- ویژگىهاى عقیدتى:
الف- كافران: عدم ایمان به خدا، پیامبران علیهم السلام و روز قیامت.
ب- منافقان: عدم اتخاذ موضعى مشخص در برابر توحید، اظهار ایمان در میان مسلمانان و اظهار كفر و شرك در میان مشركان.
2- ویژگىهاى عبادى:
الف- كافران: پرستش غیر خدا كه هیچ سودى براى آنان ندارد.
ب- منافقان: انجام عبادات از روى ریا و بدون اعتقاد قلبى و انجام نماز از سر كسالت و تنبلى.
3- ویژگىهاى مربوط به روابط اجتماعى:
الف- كافران: ظلم در رفتارشان با مؤمنان، تمسخر آنها و امر به منكر و نهى از معروف.
ب- منافقان: امر به منكر و نهى از معروف، فتنهانگیزى از طریق پخش شایعه در میان مسلمانان، تمایل به فریب مردم، سوگند خوردن براى باوراندن سخنان خود به دیگران، آراستگى از نظر ظاهر، قیافه و لباس تا جلب توجه كنند و دیگران را تحت تاثیر قرار دهند.
4- ویژگىهاى اخلاقى:
الف- كافران: پیمان شكنى، فسق و فجور، غرور و تكبر، پیروى از هواى نفس.
ب- منافقان: عدم اعتماد به نفس، پیمان شكنى، ریا، ترس، دروغ، بخل و سودجویى، پیروى از هواى نفس و فرصت طلبى.
5- ویژگىهاى انفعالى، احساسى و عاطفى:
الف- كافران: نفرت، كینه و حسادت نسبت به مؤمنان.
ب- منافقان: نفرت و كینه نسبت به مسلمانان، ترس از مؤمنان و هراس از مرگ.
6- ویژگىهاى عقلانى و شناختى:
الف- كافران: جمود فكرى و ناتوانى در ادراك و تعقل، مُهرزدگى بر دلهاى آنها، تقلید كوركورانه از عقاید و سنتهاى نادرست پدران و فریب دادن خود.
ب- منافقان: تردید و شك، ناتوانى در قضاوت و تصمیم گیرى و تفكر درست، مُهرزدگى بر دلهاى آنها و توجیه كارهاى نادرست خود.
همان گونه كه معلوم است، تصویرى كه قرآن از شخصیت این دو گروه نابهنجار ترسیم مىكند بسیار شبیه خصوصیات انسانهاى نابهنجارى است كه امروزه روان شناسان ارائه مىدهند.
سیر به سوى كمالحال ممكن است این سؤال مطرح شود كه اگر كسى بخواهد در جهت سیر تكاملــــى قرار بگیرد و انسان كاملى شود، باید از كجا شروع كند و چه ابزار و وسایلى در اختیارش قرار دارد؟
الف- مراحل سیرپاسخى كه عرفاى اسلامى و علماى اخلاق و تربیت اسلامى به این سؤال دادهاند این است كه نقطه آغازین این حركت و مراحل سیر انسان به سوى كمال - و به سوى خدا - گذر از چهار مرحله مىباشد:
1- مرحله تحلیه:
یعنى مرحله آراستن ظاهر به شریعت اسلامى و انجام واجبات و ترك محرمات. بنابــــــراین كسى كه آلوده به گناه است، هنوز اولین گام را در سیر تكاملى برنداشته است.
2- مرحله تخلیه:
یعنى دور ریختن صفات ناپسند جا گرفته در باطن انسان و به تعبیر دیگر، پیراستن خویش از اوصاف نكوهیـــده و ناستوده و مذموم. این صفات ناپسند همانند مردابى هستند كه اگر انسان مواظب نباشد، بوى تعفن آن، تمام وجود او را در بر مىگیرد.
3- مرحله تجلیه:
یعنى مرحله آراستن باطن و درون به صفات خوب، پسندیده و ستوده. باید توجه داشت كه صفات پسندیده باطنى دو دستهاند:
الف- صفات انسانى: مانند خوش خلق بودن، با ادب بودن و غضب نداشتن.
ب- صفات سیر و سلوكى: مانند ایمان و معرفت پروردگار، عزم بر بندگى، توكل و تقوا.
4- مرحله فنا:
یعنى مرحله فانى شدن در خدا، نابود شدن غیر خدا از دید و مشاهده انسان، مرحله مخاطبه و مكالمه انسان با خدا و مرحله حضور بىحجاب؛ یعنى مرحلهاى كه حجاب بین بنــــــــده و پروردگارش برداشته مىشود و او چنــان جذب پروردگارش مىشود كه جمیع ما سوا به چشم او نمىآید. این مرحله، مرحله «انسان كامل» شدن است.
ب- ابزار سیراما ابزار و وسایلى كه در اختیار انسان قرار دارد تا او را در جهت رسیــــدن به كمال یارى دهد، از نظر اسلام «مراقبه» به همراه لوازم آن مىباشد. به بیان دیگر، از نظر اسلام، اگر كسى بخواهد خود سازى كند و به كمال شایسته خود برسد، یكـــــــــــى از مهم ترین ابزارها، «مراقبه» است، منتها موفقیت در مراقبه، متوقف بر لوازمى است كه توضیح هر یك به اختصار در ذیل مىآید:
1- مشارطه:
یعنى انسان ابتدا باید با خودش قرارداد و پیمان ببندد كه طبق برنامهاى عمل كند؛ بدین گونه كه تصمیم بگیرد و بخواهد كه از رفتار، گفتار و اندیشههاى غیرالهى، فاصله بگیرد و به رفتار، گفتار واندیشههاى الهى نزدیك تر شود و به تدریج، «خوى الهى» به خود بگیرد.
2- مراقبه:
یعنى انسان در طول زندگى، مدام مراقب حال و وضع خود باشد تا مطابق پیمانى كه با خود بسته، عمل كند و - به اصطلاح - خود را به دست امواج هوا و هوس نسپارد، بلكه از حالت انفعالى خارج شود و موضعــى فعال پیدا كند تا به تدریج، بتواند نقشى را كه شایسته است در هدایت سرنوشت خود و دیگران بر عهده بگیـــــرد. چنین فردى لازم است در زندگى فردى هدفمند باشد و اهداف الهى را ماوراى سایر اهداف زندگــى خود قرار دهد. البته میزان موفقیت انسان در جهت مهار و تعدیل و مواظبت از اعمال خود، علاوه بر سعى و تلاش و دقت او با مراتب ایمان، تقوا و توجه او به خدا متناسب است.
3- محاسبه:
یكى از لوازم موفقیت در مراقبه این است كه سالك در آخر هر روز، زمان مناسبـــــى را براى رسیدگى به اعمال روزانه خود اختصاص دهد و از خود حساب بكشد كه آیا مطابق پیمانى كه بسته است عمل كرده یا نه؟ هدف از این كار عبارت است از كاهش تدریجى عادات رذیله و زشت مانند حسد، غیبت، تهمت، ریا و منفى گرایـــى و افزایش تدریجى عادات نیكو همچون اخلاص، هم دلى، نوع دوستى و ایثـــــار. در این مرحله، اگر سالك مطابق پیمان عمل كرده باشد، باید شكر و سپاس الهى به جاى آورد و سجده شكر انجام دهد.
4- معاتبه:
اگر سالك مطابق عهد و پیمانى كه بسته عمل نكرده باشد، پاى «معاتبه» به میان مىآید؛ یعنـى باید خود را ملامت كند و مورد سرزنش و عتاب قرار دهد كه چرا پیمان شكنى كرده؛ پس توبه و استغفار كند كه دیگر پیمان شكنــى نكند.
5- معاقبه:
اگر سالك مطابق قول و قرارى كه بسته عمل كرده، اما مقدار كمى هم تخلف داشته باشد، مساله «معاقبه» مطرح مىشود، یعنى باید خود را رنج دهد و عقاب نماید و از بعضى از نعمتها محروم ســـازد؛ مثلا، اگر قرار گذاشته بوده تفریح كند، به سبب خلافى كه انجام داده خود را از تفریح محروم سازد.
6- مجاهده:
اگر مقدار تخلف زیاد باشد - یعنى كار شایستهاى انجام داده، اما كار ناشایست زیادى نیز كرده - در این جا مساله «مجاهده» پیش مىآید. در این مرحله، مجازات و تنبیه شدیدتر است؛ به این معنـــا كه عقوبتها با انجام كارهاى سخت - مانند روزههاى مستحبى و برخى دیگر از عبادتها - همراه است تا خود را بسازد و جهاد نماید و دوباره از برنامه تخلف نكند.
بدین سان، به تدریج، شخص مهار نفس خود را در دست مىگیرد و آن را در مسیر مطلوب، كه همان مسیر الهى شدن تدریجى است، هدایت مىنماید.
راهكارعملیبا استفاده از ابزارهاى شش گانه، «برگه ثبت فعالیتهاى روزانه» اى تنظیم گردید و در اختیار 200 دانشجوى دختر (12) قرار داده شد تا اعمال، رفتار و حتى افكار خود را به مدت دو هفته زیر ذره بین قرار دهند و ثبت نمایند. نتیجه این كار پس از دو هفته، به اعتراف خود دانشجویان بسیار سودمند بود؛ چون آنان توانسته بودنــد به نقاط ضعف و قوت خود بهتر پى ببرند و در جهت مهار و از بین بردن یا تقویت آنها تلاش كنند.
دستور اجرااز آزمودنى خواسته مىشود به مدت دست كم دو هفته، كارهاى خوب خود را - مانند خیرخواهـــــــى، ایثار، احترام به والدین، صله رحم و خواندن نماز سر وقت - و همچنین كارهاى نا شایست خود را – ماننـد غیبت، دروغ، حسادت، پرخشــــــــــــگرى و قضا شدن نماز - در هر روز، در ستونهاى برگه ثبت فعالیتهاى روزانه به تفصیل یادداشت كند. سپس در پایان هر روز (پیش از خواب) به محاسبه اعمال روزانهاش بپردازد و ببیند كه چقدر سود و زیان كرده است. اگر پس از محاسبه، مشاهده نمود كه كارهاى شایستــهاى انجام داده است، در این صورت، سجده شكر به جا آورد و از خدا بخواهد كه به او توفیق دهد كارهاى شایسته بیشترى انجام دهد و اگر مشاهده نمود كه كارهاى بدى نیز انجام داده است، در این صورت، توبه و استفغــــــار نماید و از خدا بخواهد كه او را به خاطر انجام اعمال نا شایست، ببخشد. بهتر است انجام سجده شكر و توبه و استغفار همراه وضو باشد، همچنین بهتر است ابزارهاى شش گانه (مشارطه، مراقبه، محاسبه، معاتبه، معاقبه و مجاهده) همیشه در ذهن حاضر باشد تا سالك بداند چه قول و قرارهایى با خود گذارده است.
چگونگی برگه ثبت فعالیتهاى روزانه :
ایام هفته - كارهاى شایسته - كارهاى ناشایست – نتیجه گیرى.
اسلام و سلامت روان
نقش ارزشها و سلامت روان
روی داشتن فلسفه ای برای زیستن را یكی از شروط ضروری برای برخورداری از سلامت روانی آرمانی ذكر می كند و می گوید: كسی كه به خوبی سازش یافته، واجد فلسفه ای مستحكم در زندگی خود است و می توان موارد ذیل را به او نسبت داد:
الف. باید در جهانی مملو از حس تعهد و مشاركت اجتماعی فعال زندگی كند.
ب. زندگی پدیده ای ارزشمند است كه این ارزشمندی را می توان به باور داشتن انسانیت یا اعتقاد به هر مذهبی تعبیر كرد.
ج . هیچ كس به تنهایی نمی تواند زندگی كند. انسان تنها، جزیره ای است كه به خود منتهی می شود.
در حقیقت، هر فرد بخش اساسی و اجتناب ناپذیر یك فرد دیگر به شمار می رود. چنانچه فلسفه فروم براین جمله مبتنی است كه «تمام افراد بشر برادرند و دارای ظرفیت عشق مولد.»
بهره مندی از یك نظام ارزشی پویا و استوار، فرد سالم را از روان آزرده متمایز می سازد. شخص روان آزرده یا پایبند به هیچ ارزشــــــی نیست یا ارزش هایش ناقص، موقت و گذرا است. ارزش های روان آزرده به آن اندازه استوار نیست كه تمامی جنبه های زندگی اش را به هم پیوند دهد و یگانه سازد.
معیارهای سلامت و بیماری روانی از دیدگاه اسلام
پیش از بیان معیارها، تذكر این نكته لازم است كه درباره حقیقت و ماهیت انسان، دو نظریه اساسی مقابل یكدیگر قرار گرفته اند:
1- نظریه الهیون.
2- نظریه مادیون.
براساس نظریه الهیون، انسان حقیقتی است ،مركب از جسم و بدن و روح و روان. روان انسان، جاویدان است و با مردن او فانی نمی شود.
اما دیدگاه مادیون براین مبتنی است كه انسان جز همین بدن، چیز دیگری نیست و با مردن، به كلی نابود می شود و متلاشی شدن بدن یعنی متلاشی شدن شخصیت انسان.
به نظر می رسد غفلت روان شناسان از جنبه روحی در بررسی شخصیت انسان، به وضوح منجر به درك ناقص آن ها از انسان و كوتاهی در كوشش برای شناخت خصوصیات شخصیت بهنجار و نابهنجار شده است.
همان گونه كه اریک فروم، روانكاو معروف، قصور و عجز روان شناسی جدید را در شناخت صحیح انسان، كه ناشی از عدم توجه به بررسی جنبه روانی انسان می باشد، مشاهده كرده است. متأسفانه امروزه می بینیم كه روان شناسی مبدل به علمی شده است كه درباره همه چیز، به جز روان انسان بحث می كند و می كوشد جنبه هایــــی از انسان را، كه امكان آزمایش آن در آزمایشگاه وجود دارد، بشناسد!
اما ملاك های سلامت و بیماری روانی از دیدگاه اسلام یا به عبارت دیگر، معیارهای شخصیت بهنجار، كامل، نمونه، مطلوب و مسلمان نمونه از غیر آن چیست؟
به طور كلی، می توان گفت:
شخصیت بهنجار از نظر اسلام، شخصیتی است كه جسم و روح او متعادل باشد و نیازهای هر كدام ارضا شود.
انسانی كه دارای شخصیت بهنجار است، به جسم و سلامت و نیرومنــــــــدی آن اهمیت می دهد و نیازهای آن را درحدی كه شرع مقدس روا می داند، برآورده می سازد و همزمان با آن، به خدا ایمان می آورد، عبادات و اموری را كه موجب رضایت خدا هستند انجام می دهد و از اعمالی كه موجب خشم خدا می شود، اجتناب می كند. بنابراین، از نظر اسلام،
كسی كه پیروی از هوای نفس خویش کند، نابهنجار است و نیز كسی كه خواسته های جسمانی خود را سركوب كند و با رهبانیتی افراطی و ریاضتی شدید باعث ضعف جسمی خود شود و تنها به ارضای نیـــــازها و تمایلات معنوی بپردازد نیز نابهنجار تلقی می شود؛
زیرا این گونه گرایش های افراطی و تفریطی با طبیعت و فطرت انسان، مخالف و ناسازگار است. به همین دلیل، هیچ كدام از این دو گرایش به شكل گیری و تحقق ماهیت حقیقی انسان نمی انجامد؛ چنان كه او را به كمال حقیقی شخصیتی نیز نمی رساند.
نقش ازدواج در سلامت روان جوانان
چنانكه پیشتر اشاره شد ،ازدواج یك امر طبیعی و فطری و یكی از نیازهای ناگزیر بشر است. كسی كه به این نیاز طبیعی پشت كند بدون تردید، احساس كمبود خواهد كرد وچون برخلاف فطرت حركت می كند، به دشواری ها و مشكلات جسمی وروانی برخورد می نماید. بی شك ، یكی از مهمترین عوامل فشارهای روانــــی و استرس های رو به افزایش در دنیای امروز كه گریبانگیر بسیاری از جوانان است، عدم ازدواج به موقع آنان است.
دختران و پسران جوان ، درفراز و نشیب زندگی ، به محیطی امن و پایگاهی عاطفی نیازمندند و بهترین فردی را كه می توانند برای تأمین این نیاز، برگزینند، همسراست. دختر و پسر جوان به وسیله ی ازدواج ، دركنار یكدیگر از آرامش ، امنیت و سلامت روان برخوردارمی گردند.
خداوند متعال در این باره می فرماید:
" و از نشانه های او این كه ، همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا دركنارآنان آرامش یابید، در میانتان موّدت و رحمت قرار داد . در این نشانه هایی است برای گروهی كه تفكر می كنند".
رسول گرامی اسلام – صلی الله علیه وآله – نیز ، ازدواج را عامل ایجاد اخلا ق نیكو د رفرد می داند و می فرماید:
" مردان وزنان بی همسر خود را به ازدواج یكدیگر درآورید ، چرا كه خداوند اخلاق آنان را نیكو می سازد" .
امروزه ، پژوهش های جامعه شناسان و روان شناسان نیز، حاكی از ارتباط مثبت سلامت روان و ازدواج است. درهمین زمینه ، مطالعات اداره بهداشت عمومـــــــــــی امریكا درسال 1980 نشان می دهد كه بین سلامت روانــــی و ازدواج ، ارتباط معنی داری وجود دارد. افراد متأهل درمقایسه با افراد مجرد در وضعیت بهتری از سلامت روانی قرار دارند. نشانه های نوروتیكی درمقایسه ، كمتر در آنها دیده مــی شود و درصد كمتری از آنها دربیمارستان های روانی بستری اند. همین فواید ازدواج و تشكیل خانواده ، یعنــــــی ایجاد اخلاق نیكو در افراد ، سلامت و بهداشت روانی ، انس ، آرامش ، مودت ورحمت است كه خانواده را بین دیگر نهادها ی اجتماعــــی ، ناهمانند و منحصر به فرد ساخته است به طوری كه از آن به عنوان ریشه ای ترین نهاد اجتماعی یاد متـی شود.
نقش ازدواج و تشكیل خانواده درسلامت جامعه
ازدواج و تشكیل خانواده ، نقش مهمی در تزكیه و بقای جامعه دارد و تلاش در جهت استحكام آن ، زمینه را برای سلامت اخلاقی و سعادت عمومــــی جامعه فراهم می سازد . چرا كه ازدواج مشروع جلوی بی بند و باری ، هرج و مرج و آشفتگی های جنسی را می گیرد و پسران و دختــران جوان را وا می دارد كه در چارچوب قواعد و اصول مشخصی ، به زندگی اجتماعی تن دردهند.
ازدواج و تشكیل خانواده برای انسان ها یك نیاز طبیعی است كه از فطرت و آفرینش ویژه ی آنان سرچشمه می گیرد و نباید آن را یك قرار داد متعارف اجتماعی تلقی نمود كه درصورت عدم تحقق آن ، آسیبــــــــی به نظام اجتماعی وارد نمی شود؛ بلكه برعكس، هرگونه آسیب به این بنیان مقدس ، پیامدهایـــــی را در تحول ساختار كلی جامعه و نظام ارزشی و فرهنگی آن به دنبال دارد.
خانواده از آن رو كه زیربنا و ریشه ی همه ی نهاد های اجتماعی است ، قدرت مندترین كانون اثر گذاری و مؤثرترین مركز برای سامان دهی یا نابسامانی اجتماع وعامل تشكل و سیستم دهی به جامعه است. هر گونه تغییر مثبت یا منفی در خانواده ، در جامعه ی بزرگ انسان ها تأثیر مستقیم و مؤثر دارد. ثبات یا بی ثباتــــــی خانواده ، مستقیماً برثبات یا بی ثباتی جامعه تأثیر گذار است. جوامعی كه در آن ارزش ها در خانواده متزلزل گردد، بی شك ارزش های اخلاقــــی درجامعه ی كلان سقوط خواهد كرد. خانواده و جامعه آنچنان به هم وابسته اند كه فرآیندهای اساسی اجتماعـــــی بدون حضور خانواده، شكل واقعی خود را پیدا نخواهد كرد. فرایندهایی چون همكاری، سبقت جویی ، ستیزه جویی، همانند سازی ، سازش ، فرمانروایی ، سلطه پذیری و ... همه وهمه ریشه در خانواده دارند؛ و این مورد تأیید جامعه شناسان و روان شناسان اجتماعی است. پایه و مبنای شرافت انسانی ، خود خواهی و خود مداری ، پذیرش انحراف ، سرقت ، تقلب و... همگی نشأت گرفته از خانواده است و این ، مورد تأیید جرم شناسان و آسیب شناسان اجتماعی است. و بالاخره ریشه های اساسی رشد یا پس افتادگی اجتماعی ، صعودها و سقوط ها، سامان داری یا نابسامانی های اجتماعی و ... را باید در خانواده جست وجو كرد.
بیشتر حركت های اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی از خانواده آغاز شده و درجامعه موج آفرینی می كنند . برهمین اساس، همه ی ادیان الهی به ویژه اسلام ، خانواده را مؤثرترین راه برای هر گونه تغییر و تحول در بافت فرهنگی و اجتماعـــــی جامعه می دانند. زیرا از یك سو خانواده ، خود مركز تعامل و تأثیر متقابل افراد بر روی هم است و تجربیات و آگاهـــی های فرد در خانواده ، در شكل دهی نقش اجتماعی او بیشترین تأثیر را دارد. و از سوی دیگر، هركدام از افراد خانواده ، پس از ورود به جامعه، درهم فرو می روند و بر یكدیگر تأثیر متقابل گذارده ، آرمان ها و عقایدشان درهم می آمیزد و حاصل این فعل و انفعالات به صورت یك طرز فكر، یك اندیشه ی اجتماعـــی و در نها یت به شكل یك سیستم فرهنگی درمی آید.
واضح است اگر خانواده از سلامت كافی برخوردار نباشد ، افراد بیمارگونه ی خانواده نیز پس از ورود به جامعه و كنش متقابل اجتماعی با سایرین ، بیماری خویش را به دیگران سرایت داده، ساختار جامعه را از هم فرو می پاشند؛ و گاهی ممكن است یك رفتار نامعقول و غیرمعقول اجتماعـــــــی ، در اثرهمین تعاملات به صورت یك رفتار پسندیده ، در جامعه ظهور كند.همین طور اگر خانواده های یك جامعه ، بهنجار و متعادل باشنـــد، جامعه نیز از سلامت واقعی بر خوردار خواهد بود.
اسلام نیز كارخود را از خانواده شروع كرده است. چنانكه پیامبر اسلام – صلی الله علیه وآله – تبلیغ علنی خود را در آغاز رسالت ، از خانواده و عشیره اش آغاز كرد و درتداوم آن ، كار تبلیغ و توسعه ی جامعه ی اسلامی را از درون خانواده ی خویش و با تربیت انسان هایی وارسته چون فاطمه ی زهرا، امام حسن و امام حسین – علیهم السلام – ادامه داد. و به این ترتیب هر كدام از ائمه اطهار – علیهم السلام – نیز، قبل از هراقدام ، ا ز خانواده ی خود شروع كردند.
با اندك تأملی درسیره ی آن بزرگواران د ر نحوه ی ازدواج ، تربیت فرزند، نوع ارتباط با همسر و فرزندان و همچنین وصایا و سفارشات آنها به اهل بیت خود، به خوبی درمی یابیم كه این بزرگ مردان تا چه اندازه به اهمیت خانواده و تأثیر غیرقابل تردید آن برجامعه عنایت داشته اند.
البته ناگفته نماند، در سلامت یا فساد جامعه ، نقش دیگر كارگزاران اجتماعی مانند نهادهای مذهبی و وسایل ارتباط جمعی را نمی توان نادیده گرفت . اما بنابر پژوهش های جامعه شناسان و روان شناسان اجتماعی ، در این تأثیر گذاری ، نهاد خانواده درصد قابل توجهی را به خود اختصاص داده است كه آن را از میان دیگر كارگزاران اجتماعی متمایز می سازد.
بنابراین " برای تشكیل یك جامعه ی آرمانی ، تأسیس خانواده های آرمانی ضرورت دارد و خواستاران جامعه ی ایده آل ، باید به تشكیل خانواده های ایده آل بپردازند.
منابع:
1-ر.ك.به: هارولد كاپلان و بنيامين سادوك، خلاصه روانپزشكى، علوم رفتارى و روانپزشكى بالينى، ترجمه نصرتالله پورافكارى، تهران، آزاده، 1373، ص ؟
2-حمزه گنجى، بهداشت روانى، تهران، ارسباران، 1385
3-- ر.ك.به: لارنس، اى.پروين، روانشناسى شخصيت، ترجمه پروين كديور و محمدجواد جوادى، تهران، رسا، 1372
4-- ر.ك.به: آبراهام مزلو، انگيزش شخصيت، ترجمه احمد رضوانى، مشهد آستان قدس رضوى، 1372
5-آبراهام مزلو، روانشناسى شخصيتسالم، ترجمه شيوا رويگريان، تهران، گلشايى، 1367
6-ر.ك.به: دوآن شولتس، روانشناسى كمال، ترجمه گيتى خوشدل، تهران، نشرنو، 1368
7-- حسن محمد شرقاوى، گامى فراسوى روانشناسى اسلامى يا اخلاق و بهداشت روانى در اسلام، ترجمه سيدمحمدباقر حجتى، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1366، ص 285.
8- محمدعلى سادات، اخلاق اسلامى، تهران، سمت، 1376;
9- محمدعثمان نجاتى، قرآن و روانشناسى، ترجمه عباس عرب، تهران، هدى، 1377;
10- محمد عبداللهيان، جزوه «درس اخلاق» ، 1365;